تبليغاتX
منتظران سبز
منتظران سبز
صفحه نخست
ایمیل مدیر
منتظران سبز

بعضى از ناآگاهان چنین پنداشته‏اند كه انتظار ظهور مهدى (ع) بر

 اساس آیات فوق(كه درمقاله قبل آمده است) ممكن است سبب ركود و

عقب ماندگى یا فرار از زیر بار مسؤولیتها و تسلیم در برابر ظلم و

 ستم گردد، چرا كه اعتقاد به این ظهور بزرگ مفهومش قطع امید است

 از اصلاح جهان قبل از او حتى كمك كردن به گسترش ظلم و فساد

 است تا زمینه ظهور آن حضرت فراهم گردد.

این سخنى است كه سالهاست بر سرزبان مخالفان و منكران قیام مهدى (ع) است و ابن خلدون

 به آن اشاره كرده است، درحالى كه مطلب كاملا برعكس است و انتظار این ظهور بزرگ

آثار بسیار سازنده‏اى دارد كه در ذیل به طور فشرده مى‏آوریم تا معلوم شود آنها كه چنین

 قضاوت كرده‏اند قضات عجولانه و حساب نشده‏اى است در برابر مساله‏اى كه هم در قرآن

 مجید به آن شاره شده و هم در احادیث متواتره كه در كتب معروف اهل سنت و منابع

مشهور شیعه آمده با صراحت مطرح شده است

* * *
حقیقت انتظار و آثار سازنده آن
سخن در این بود كه آیا ایمان به ظهور مهدى (ع) با آن برنامه جهانیش كه عالم را پر از

 عدل و داد مى‏كند و ریشه‏هاى ظلم و ستم را قطع مى‏نماید اثر سازنده تربیتى دارد یا آثار منفى ؟

آیا ایمان به چنین ظهورى انسان را چنان در افكار رؤیایى فرو مى‏برد كه از وضع موجود

 خود غافل مى‏گردد و تسلیم هرگونه شرایط مى‏كند ؟

و یا این كه به راستى این عقیده یك نوع دعوت به قیام و سازندگى فرد و اجتماع است ؟

آیا ایجاد تحرك مى‏كند یا ركود؟

آیا مسئولیت آفرین است یا مایه فرار از زیر بار مسئولیتها ؟

وبالاخره آیامخدر است یا بیدار كننده ؟

ولى قبل از توضیح و بررسى این سؤالات توجه به یك نكته كاملاً ضرورى است و

آن این كه سازنده‏ترین دستورات و عالیترین مفاهیم هرگاه بدست افراد نا وارد یا نالایق

 یا سوء استفاده چى بیفتد ممكن است چنان مسخ شود كه درست نتیجه‏اى بر خلاف هدفى

 اصلى بدهد و در مسیرى بر ضد آن حركت كند و این نمونه‏هاى بسیار دارد و مسئله

«انتظار» بطورى كه خواهیم دید در ردیف همین مسائل است .

 

بهر حال براى رهایى از هر گونه اشتباه در محاسبه در این گونه مباحث باید به اصطلاح

 آب را از سرجشمه گرفت تا آلودگیهاى احتمالى نهرها و كانالهاى میان راه در آن اثر نگذارد.

یعنى ما در بحث انتظار مستقیما به سراغ اصلى اسلامى رفته و لحن گوناگون روایاتى

 راكه روى مسئله انتظار تاكید مى‏كند مورد بررسى قرار مى‏دهیم تا از هدف اصلى آگاه شویم .

اكنون با دقت با این چند روایت توجه كنید:

1- كسى از امام صادق (ع) پرسید: چه مى‏گوئید درباره كسى كه داراى ولایت

پیشوایان است و انتظار ظهور حكومت حق را مى‏كشد و در این حال از دنیا مى‏رود؟

امام (ع) درپاسخ فرمود: هو بمنزله من كان مع القائم فى فسطاطه - ثم سكت هنیئه -

ثم قال هو كمن كان مع رسول الله:«او همانند كسى است كه با رهبر این انقلاب

 در خیمه او(ستاد ارتش او) بوده باشد - سپس كمى سكوت كرد - و فرمود مانند كسى

 است كه با پیامبر اسلام (ص) در «مبارزاتش» همراه بوده است».

عین این مضمون در روایات زیادى با تعبیرات مختلفى نقل شده است .

2- در بعضى «بمنزله الضارب بسیفه فى سبیل الله»:« همانند شمشیر زنى در راه خدا».

3- و در بعضى دیگر «كمن قارع مع رسول الله بسیفه»: «همانند كسى است كه در

خدمت پیامبر با شمشیر بر مغز دشمن بكوبد».

4- در بعضى دیگر «بمنزله من كان قاعدا تحت لواء القائم»: «همانند كسى است كه زیر پرچم قائم بوده باشد».

5- و در بعضى دیگر«بمنزله المجاهد بین یدى رسول الله (ص): «همانند كسى است كه پیش روى پیامبر جهاد كند».

6- و بعضى دیگر «بمنزله من استشهد مع رسول الله : «همانند كسى است كه با پیامبر شهید شود».

این تشبیهات هفتگانه كه در موردانتظار ظهور مهدى (ع) در این شش روایت وارد شده

 روشنگر این واقعیت است كه یك نوع رابطه و تشابه میان مسئله «انتظار از یك سو،

 و «جهاد»، و مبارزه با دشمن در آخرین شكل خود از سوى دیگر وجود دارد.

7- در راویت متعددى نیز انتظار چنین حكومتى را داشتن، به عنوان بالاترین عبادت معرفى شده است .

این مضمون در بعضى از احادیث از پیامبر و در بعضى از امیر مؤمنان على (ع)

نقل شده است، در حدیث مى‏خوانیم كه پیامبر فرمود: افضل اعمال امتى انتظار

 الفرح من الله عزوجل»: «بالاترین اعمال امت من انتظار فرج از ناحیه خدا كشیدن است».

و در حدیث دیگرى از پیامبر مى‏خوانیم « افضل العباده انتظار الفرج»:

این تعبیرات همگى حاكى از این است كه انتظار چنان انقلابى داشتن همیشه

 توام با یك جهاد وسیع و دامنه دار است این را در نظر داشته باشید تابه سراغ

مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنها نتیجه‏گیرى كنیم .

مفهوم انتظار
(انتظار» معمولا به حالت كسى گفته مى‏شود كه از وضع موجود ناراحت است

 و براى ایجاد وضع بهترى تلاش مى‏كند .

فى المثل بیمارى كه انتظار بهبودى مى‏كشد، یا پدرى كه در انتظار بازگشت

فرزندش از سفر است، از بیمارى و فراق فرزند نارحتند و براى وضع بهترى مى‏كوشند.

همچنین تاجرى كه از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن بحران اقتصادى

مى‏باشد این دو حالت را دارد «بیگانگى با وضع موجود» و «تلاش براى وضع بهتر».

بنابراین مسئله انتظار حكومت حق و عدالت مهدى و قیام مصلح جهانى در واقع از

دو عنصر است عنصر نفى و عنصر اثبات عنصر نفى همان بیگانگى است با وضع

موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهترین بودن است .

و اگر این دو جنبه در روح انسان به صورت ریشه دار حلول كند سرچشمه دو

رشته اعمال دامنه دار خواهد شد

این دو رشته اعمال عبارتند از ترك هر گونه همگارى و هماهنگى با عوامل ظلم و فساد

و حتى مبازره با آنها از یك سو، و خود سازى و خودیارى و جلب آمادگیها جسمى و

 روحى و مادى و معنوى براى شكل گرفتن آن حكومت واحد جهانى و مردمى از سوى دیگر .

و خوب كه دقت كنیم مى‏بینم هر دو قسمت آن سازنده‏و عامل تحرك و آگاهى و بیدارى است .

با توجه به مفهوم اصلى «انتظار» معنى روایات متعددى ه در بالا درباره پاداش و

 نتیجه كار منتظران نقل كردیم به خوبى درك مى‏شود. اكنون مى‏فهمیم چرا منتظران

واقعى گاهى همانند كاسنى شمرده شده‏اند كه در خیمه حضرت مهدى (ع) یا زیر پرچم

 او هستند یا كسى كه در راه خدا شمشیرى مى‏زند، یا به خون خود آغشته شده، یا شهید گشته است .

آیا اینها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نیست كه

متناسب با مقدار آمادگى و درجه انتظار افراد است ؟

یعنى همانطور كه میزان فداكارى مجاهدان راه خدا و نقش آنهابا هم متفاوت است،

 انتظار و خود سازى و آمادگى نیز درجات كاملا متفاوتى دارد كه هر كدام از اینها

 با یكى از آنها از نظر مقدمات و نتیجه‏گیرى شباهت دارد هر دو جهادند و هر دو

 آمادگى مى‏خواهند و خود سازى كسى كه در خیمه رهبر چنان حكومتى قرار گرفته

 یعنى در مركز ستاد فرماندهى یك حكومت جهانى است نمى‏تواند یك فرد غافل و

 بیخبر و بى تفاوت بوده باشد آنجا جاى هر كس نیست جاى افرادى است كه به حق

 شایستگى چنان موقعیت و اهمیتى را دارند.

همچنین كسى كه سلاح در دست دارد ودر برابر رهبر این نقلاب با مخالفان

حكومت صلح و عدالتش مى‏جنگد آمادگى فراوان روحى و فكرى ورزمى باید داشته باشد .

براى آگاهى بیشتر از اثرات واقعى انتظار ظهور مهدى (ع) به توضیح زیرتوجه كنید .

انتظار یعنى آماده باش كامل
من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممكن است در انتظار كسى باشم كه طعمه شمشیرش خون ستمگران است ؟

من اگر آلوده و ناپاكم چگونه مى‏توانم منتظر انقلابى باشم كه شعله اولش دامان آلودگان را مى‏گیرد؟

ارتشى كه در انتظار جهاد بزرگى است آمادگى رزمى نفرات خود را بالا مى‏برد و

روح انقلاب در آنها مى‏دمد و هرگونه نقطه ضعفى را اصلاح مى‏كند.

زیرا چگونگى انتظار همواره متناسب با هدفى است كه در انتظار آن هستیم .

انتظار آمدن یك مسافر عادى از سفر .

انتظار بازگشت یك دوست بسیار عزیز.

انتظار فرارسیدن چیدن میوه از درخت و درو كردن محصول .

هر یك از این انتظارها آمیخته با یك نوع آمادگى است، در یكى باید خانه را آماده كرد

 و وسایل پذیرایى فراهم ساخت، در دیگرى ابزار لازم و داس و كمباین و... .

اكنون فكر كنید آنها كه انتظار قیام یك مصلح بزرگ جهانى را مى‏كشند در واقع

انتظار انقلاب و دگرگونى و تحولى را دارند كه وسیعترین و اساسى‏ترین

 انقلابهاى انسانى در طول تاریخ بسر است .

انقلابى كه بر خلاف انقلابهاى پیشین جنبه منطقه‏اى نداشته بلكه هم عمومى و

همگانى است و هم تمام شئون و جوانب زندگى انسانهارا شامل مى‏شود، انقلابى

 است سیاسى، فرهنگى ، اقتصادى و اخلاقى .

نخستین فلسفه - خود سازى فردى
چنین تحولى قبل از هر چیز نیازمند به عناصر آماده و با ارزش انسانى است كه

 بتوانندبار سنگین چنان اصلاحات وسیعى را در جهان بدوش بكشند و این در

 درجه اول محتاج به بالا بردن سطح اندیشه و آگاهى و آمادگى روحى و فكرى

 براى همكارى در پیاده كردن آن برنامه عظیم است. تنگ نظریها، كوته بینیها،

 كج فكریها، حسادتها، اختلافات كودكانه و نابخردانه و بطور كلى هر گون نفاق

 و پراكندگى با موقعیت منتظران سازگار نیست .

نكته مهم این است كه منتظر واقعى براى چنان برنامه مهمى هرگز نمى‏تواند

 نقش تماشاجى را داشته باشد باید از هم اكنون حتما در صف انقلابیون قرار گیرد.

من اگر فاسد و نادرستم چگونه مى‏توانم در انتظار نظامى كه افراد فاسد و نادرست در

 آن هیچگونه نقشى ندارند بلكه مطرود و منفور خواهند بود روز شمارى كنم .

آیا این انتظار براى تصفیه روح و فكر و شستشوى جسم و جان از لوث آلودگیها كافى نیست ؟

ارتشى كه در انتظار جهاد آزادگى بخش به سر مى‏برد حتمابه حالت آماده باش كامل

 در مى‏آید سلاحى را كه براى چنین میدان نبردى شایسته است بدست مى‏آورد،

سنگرهاى لازم را مى‏سازد آمادگى رزمى افراد خود را بالا مى‏برد.

روحیه افراد خود را تقویت مى‏كند و شعله عشق و شوق براى چنین مبارزه‏اى را در

 دل فرد فرد سربازانش زنده نگه مى‏دارد ارتشى كه داراى چنین آمادگى نیست

 هرگز در انتظار به سر نمى‏برد و اگر بگوید دروغ مى‏گوید.

انتظار یك مصلح جهانى به معناى آماده باش كامل فكرى و اخلاقى، مادى

 و معنوى براى اصلاح همه جهان است فكر كنید چنین آماده باشى چقدر سازنده است .

براى تحقق بخشیدن به چنین انقلابى مردانى بسیار بزرگ و مصمم و بسیار نیرومند

و شكست‏ناپذیر، فوق العاده پاك و بلندنظر كاملا آماده و داراى بینش عمیق لازم است .

و خود سازى براى چنین هدفى مستلزم به كاربستن عمیق‏ترین برنامه‏هاى اخلافى و

 فكرى و اجتماعى است، این است معناى انتظار واقعى آیا هیچكس مى‏تواند بگوید

 چنین انتظارى سازنده نیست ؟

فلسفه دوم - خویاریهاى اجتماعى
منتظران راستین در عین حال وظیفه دارند تنها به خویش نپردازند بلكه مراقب

حال یكدیگر باشند و علاوه بر اصلاح خویش در اصلاح دیگران نیز بكوشند

 زیرا برنامه عظیم و سنگینى كه انتظارش را مى‏كشند یك برنامه فردى نیست

برنامه‏اى است كه تمام عناصر انقلاب باید در آن شركت جویند، باید كار به صورت

 دسته جمعى و همگانى باشد، كوششها و تلاشها باید هماهنگ گردد و عمق و وسعت

این هماهنگى باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانى باشد كه انتظار آن را دارند.

دریك میدان وسیع مبارزه دسته جمعى هیچ فردى نمى‏تواند از حال دیگران غافل بماند

 بلكه موظف است هر نقطه ضعفى را در هر كجا ببیند اصلاح كند و هر موضع

 آسیب پذیرى را ترمیم نماید و هر قسمت ضعیف را تقویت كند زیرا بدون شركت

فعالانه و هماهنگ تمام مبارزین، پیاده كردن چنان برنامه‏اى امكان‏پذیر نیست .

بنابراین منتظران واقعى علاوه بر اینكه به اصلاح خویش مى‏كوشند وظیفه خود

مى‏دانندكه دیگران را نیز اصلاح كنند.

این است اثر سازنده دیگرى‏براى انتظار قیام یك مصلح جهانى واین است فلسفه آن

همه فضیلتها كه براى منتظران راستین شمرده شده است .

فلسفه سوم - منتظران راستین در فساد محیط حل نمى‏شوند
اثر مهم دیگرى كه انظار مهدى دارد حل نشدن در مفاسد محیط و عدم تسلیم در برابر آلودگیها است .

توضیح این كه هنگامى كه فساد فراگیر مى‏شود و اكثریت یا جمع كثیرى رابه

آلودگى مى‏كشاند گاهى افراد پاك در یك بن بست سخت روانى قرار مى‏گیرند، بن بستى

كه از یأس اصلاحات سرچشمه مى‏گیرد.

گاهى آنها فكر مى‏كنند كه كار از كار گذشته و دیگر امیدى به اصلاح نیست و

 تلاش و كوشش براى پاك نگاهداشتن خویش بیهوده است این نومیدى و یاس

ممكن است آنها را تدریجا به سوى فساد و همرنگى با محیط بكشاند و نتوانند

خود را به صورت یك اقلیت صالح در برابر اكثریت ناسالم حفظ كنند و

همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوایى بدانند.

تنها چیزى كه مى‏تواند در آنها امید بدمد و به مقاومت و خویشتن دارى دعوت كند

 و نگذارد در محیط فاسد حل شوند امید به اصلاح نهایى است تنها در این صورت

است كه آنها دست از تلاش و كوشش براى حفظ پاكى و اصلاح دیگران بر نخواهند داشت .

و اگر مى‏بینیم در دستورات اسلامى یأس از آمرزش یكى از برزگترین گناهان شمرده

شده است و ممكن است افراد ناوارد تعجب كنند كه چرا یأس از رحمت خدا اینقدر

مهم تلقى شده است حتى مهمتر از بسیارى از گناهان، فلسفه‏اش در حقیقت همین است

كه گناهگار مأیوس از رحمت هیچ دلیلى ندارد كه به فكر جبران بیفتد و یا لااقل دست

از ادامه گناه بردارد و منطق او این است اكنون كه آب از سر من گذشته است چه

 یك قامت چه صد قامت، من كه رسواى جهانم غم دنیا هیچ است. بالاتر از سیاهى

رنگ دیگر نیست، آخرش جهنم است من كه هم اكنون آنرا براى خود خریده‏ام از

 چه مى‏ترسم و مانند این منطقها...

اما هنگامى كه روزنه امید براى او گشوده شود، امید به عفو پروردگار، امید

 به تغییر وضع موجود نقطه عطفى در زندگى او خواهدشد و او را به توقف كردن

 در مسیر گناه و بازگشت به سوى پاكى و اصلاح دعوت مى‏كند .

به همین دلیل امید را مى‏توان همواره به عنوان یك عامل موثر تربیتى در مورد

افراد فاسد شناخت همچنین افراد صالحى كه در محیطهاى فاسد گرفتارند بدون امید

 نمى‏توانند خویشتن را حفظ كنند.

نتیجه این كه انتظار ظهور مصلحى كه هر قدر دنیا فاسدتر مى‏شود امید ظهورش

 بیشتر مى‏گردد اثر فزاینده روانى در معتقدان دارد و آنهارا در برابر امواج نیرومند

 فساد بیمه مى‏كند آنهانه تنها با گسترش دامنه فساد محیط مأیوس نمى‏شوند بلكه به

 مقتضاى «وعده وصل چون شود نزدیك * آتش عشق تیزتر گردد» وصول به هدف

 را در برابر خویش مى‏بینند و كوششان براى مبارزه با فساد و یا حفظ خویشتن با

 شوق و عشق زیادترى تعقیب مى‏گردد.

از مجموع بحثهاى گذشته چنین نتیجه مى‏گیریم كه اثر تخدیرى انتظار تنها در

 صورتى است كه مفهوم آن مسخ یا تحریف شود همانگونه كه جمعى از مخالفان

 تحریفش كرده‏اند و جحمعى از موافقان مسخش - اما اگر به مفهوم واقعى در

 جامعه و فرد پیاده شود یك عامل مهم تربیت و خود سازى و تحرك و امید خواهد بود.

از جمله مدارك روشنى كه این موضوع را تایید مى‏كند این است كه در ذیل آیه وعدالله الذین

 آمنوا منكم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض...)

«خداوند به آنها كه ایمان دارند و عمل صالح انجام مى‏دهند وعده داده است كه حكومت روى

 زمین را در اختیارشان بگذارد» از پیشوایان بزرگ اسلام نقل شده است كه منظوراز این

 آیه « هو القائم و اصحابه»: مهدى و یاران او هستند».

و در حدیث دیگرى مى‏خوانیم (نزلت فى المهدى) :این آیه درباره مهدى (ع) نازل شده است».

در این آیه مهدى (ع) و یارانش به عنوان (الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات)

 «آنها كه ایمان و عمل صالحى دارند» معرفى شده‏اند بنابراین تحقق این انقلاب

جهانى بدون ایمان مستحكم كه هر گونه ضعف وزبونى و ناتوانى را دور سازد

 و بدون اعمال صالحى كه راه را براى اصلاح جهان بگشاید اماكن‏پذیر نیست

 و آنها كه در انتظار چنین برنامه‏اى هستند هم باید سطح آگاهى و ایمان خود را

 بالا ببرند و هم در اصلاح اعمال خویش بكوشند.

تنها چنین كسانى هستند كه مى‏توانند نوید شركت در حكومت او بخود دهند،

 نه آنها كه باظلم و ستم همكارى دارند و نه آنها كه از ایمان و عمل صالح

 بیگانه‏اند. نه افراد ترسو وزبونى كه بر اثر ضعف ایمان از همه چیز حتى از سایه خود مى‏ترسند.

ونه افراد سست و بى حال و بیكاره‏اى كه دست روى دست گذارده و در

 برابر مفاسد محیط و جامعه شان سكوت اختیار كرده و كمترین تلاش و

 كوششى در راه مبارزه با فساد ندارند.

این است اثر سازنده قیام مهدى (ع) در جامعه اسلامى .

خداوندا! دیدگان ما را به جمالش روشن كن، و ما را از یاران وفادار و سربازان فداكارش قرار ده !

منبع: سایت مکتب وحی

نوشته شده توسط توحید مهدوی در جمعه دوازدهم تیر 1388
لينك مطلب

شعری در مورد امام مهدی(عج):

از مرحوم ملا  محسن فیض کاشانی

 

ای پادشه خوبان،داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد،وقت است که باز آیی

در آرزوی رویت،بنشسته بهر راهی

صد زاهد و صد عایر،سرگشته سودایی

مشتاقی و مهجوری،دور از تو چنانم کرد

کز دست،نخواهد شد،پایان شکیبایی

ای درد توام درمان،در بستر ناکامی

فکر خود ورای خود،در امر تو کی گنجد

کفر است در این وادی خودبینی و خود رایی

در دایره فرمان،ما نقطه تسلیمیم

لطف آنچه تواندیشی حکم انچه تو فرمایی

گستاخی و پرگویی،تا چند کنی ای مرد

بگذار تو از این وادی،تن ده به شکیبایی
نوشته شده توسط توحید مهدوی در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
لينك مطلب

وقتی میروم خیابان  ، میبینم  دختر وپسر نامحرم دست در دست هم می روند!

وقتی میروم جشن عروسی ، میبینم محرم و نامحرم با هم می رقصند!

وقتی می روم بوتیک،میبینم  فروشنده  دروغکی به قرآن و خدا و ائمه قسم می خورد!

وقتی می روم پارک ،میبینم  زن و مرد باهم و با افتخار تمام  شراب می خورند!

وقتی میروم مسجد، می بینم مردم به ریا نماز می خوانند!

وقتی میروم خدمات کامپیوتری،میبینم  با افتخار فیلم های .... را میبینند!

و

.

.

.

.

.

.

.

آقاجون دیگر بیشتر از این تحملش را نداریم

پس:

کی خواهی آمد؟؟؟؟

 

 

نوشته شده توسط توحید مهدوی در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388
لينك مطلب

مهدویت: این مرجع تقلید با تاکید بر اینکه زمینه سازی برای ظهور کار ساده ای نیست گفت: باید اجتماع و مردم را در مسیر پرتوی نور مهدوی قرار دهیم.

به گزارش القائم نيوز به نقل از خبرگزاری شبستان، آیت الله حسین نوری همدانی در دیدار با مسئولان پنجمین همایش بین المللی دکترین مهدویت با اشاره به اقدامات مفید این همایش در راستای نشر فرهنگ مهدویت گفت: مسلما کار شما در این راستا مقدس و مهم است.

آیت الله نوری همدانی افزود: وظیفه سربازان امام زمان(عج) این است که با تمام وجود در این عرصه تلاش کنند و ارزنده ترین کارها را انجام دهند.

وی با اشاره به درس نهج البلاغه خود و بحث پیرامون امام زمان(عج) گفت: در این درس اشاره ای داشتیم به کتاب "امام علی(ع) صدای عدالت انسانی" نوشته جرج جرداق مسیحی که وی با 20 سال مطالعه نهج البلاغه کتابی پنج جلدی را در مورد امام علی(ع) نوشت که آیت الله بروجردی(ره) فرمودند که این کتاب در ایران نیز ترجمه شود.

آیت الله نوری همدانی افزود: وی در صفحه 100 این کتاب می نویسد که ای کاش دنیا در هر زمان کسی چون امام علی(ع) داشت که دنیا را پر از عدل و داد می کرد و محرومان و مستضعفان را یاری می رساند و ظالمان را فرومی نشاند در این رابطه شهریار، شاعر نامی ایرانی هم از روی همین گفته قطعه شعری نیز سروده است که ما هم به جرج جرداق و هم به شهریار در این خصوص انتقاد داریم.

وی ادامه داد: انتقاد ما به این دلیل است که این دو متفکر و ادیب به این مسئله توجه نداشتتند که مگر نه این که امام زمان(عج) که امام حی و زنده ماست دارای تمام ودایع و تمام خصایص انبیا و اولیاالله است و مگر نه این که ایشان بقیه الله و ذخیره الهی است که متاسفانه این دو از این مساله غافل بوده اند.

آیت الله نوری همدانی اظهارداشت: امام زمان(عج) دارای بالاترین خصایل و ویژگی های بزرگ ترین انبیای الهی است، ایشان دارای طول عمر نوح(ع)، بت شکنی ابراهیم(ع)، قدرت و قضاوت داوود(ع)، جهانداری و شوکت سلیمان(ع)، زیبایی یوسف(ع)، معجزه آشکار عیسی(ع) و قوت انقلابی گری و تحول آفرینی حضرت محمد(ص) است.

وی گفت: باید اجتماع و مردم را صاحب الزمانی کنیم و همه مردم را در مسیر پرتوی نور مهدوی قرار دهیم به اعتقاد بنده هنوز در این عرصه فرهنگ سازی نشده است احادیث مربوط به مهدویت باید سر هر چهارراه و در هر کوی و خیابان نصب باشد و صدا و سیما حتما باید برنامه های ترویجی در این رابطه داشته باشند تا مردم هر روز در معرض این احادیث نورانی باشند و خود را برای زمینه سازی ظهور آماده کنند.

این مرجع تقلید شیعیان خاطرنشان کرد: از من خواسته شد که در درس های حوزوی درس های مربوط به مهدویت و روایات این بحث را مطرح کنم البته این کار ضروری و ارزشمندی است اما باید به نکاتی هم در این راستا توجه شود تا خدای ناکرده این مباحث در فضای کم رونقی مطرح نشود.

وی در همین رابطه گفت: متاسفانه باید بگویم که امروزه جریانی در حوزه های ما به وجود آمده است که احساس می کنیم دیگر آن کشش و علاقه و دقتی که طلاب به خصوص در قبل از انقلاب داشتند، کمتر شده است و این برای حوزه های ما یک مصیبتی است که باید برای آن فکری کرد.

آیت الله نوری همدانی خاطرنشان کرد: بنده از سال 1322 به حوزه قم آمدم باید بگویم که آن سال ها طلاب اشتیاق و دقت بیشتری در فراگیری علوم داشتند اما متاسفانه امروزه این طور نیست به همین دلیل است که احساس کردیم خدای ناکرده بخواهیم احادیث و روایات مربوط به قطب عالم امکان را در فضایی بگوییم که استقبال در خور و شایسته ای از این بحث ها نشود؛ امیدواریم که ان شاالله با کمک دوستان این فضا هرچه زودتر فراهم شود.

وی گفت: یکی از علل این اتفاق این است که مراکز و مجامع علمی و فرهنگی به خصوص در قم زیاد شده است و بسیاری از طلاب جذب این مراکز می شوند و این مسئله خطری به حوزه به شمار می رود در سال های قبل از انقلاب در درس نهج البلاغه ما تا حیاط و راهروهای مسجد اعظم می نشستند و در درس شرکت می کردند اما امروز همین درس با شرکت افراد کمتری تدریس می شود که حتی حضور آنها هم در ایام هفته ثابت نیست.

بنابراین گزارش در ادامه این دیدار، حجت الاسلام سیدمسعود پورسیدآقایی، دبیر همایش بین المللی دکترین مهدویت با اشاره به برگزاری پنجمین همایش بین المللی دکترین مهدویت با موضوع جامعه و دولت زمینه ساز رسالت ها و راهبردها گفت: از مرجع بزرگ تقلید شیعیان این سوال را داریم که آیا ما مکلف به زمینه سازی برای ظهور حضرت هستیم یا این که بر اساس نظرات برخی افراد این کار توسط خود حضرت انجام می شود و جامعه و دولت وظیفه ای در این خصوص ندارند؟

این مرجع تقلید با اشاره به بحث زمینه سازی ظهور گفت: ما معتقد به زمینه سازی هستیم اما باید بدانیم که زمینه سازی برای ظهور کار ساده ای نیست این کار یک عمل جهانی است، ما باید با تمام ابزارها پیام اسلام و مهدویت را به جهان برسانیم، امروز آمریکا و اروپا به دلیل مقاصد استکباری خود در مقابل جمهوری اسلامی ایران که طلایه دار اسلام ناب است ایستاده اند و قصد تخریب آن را دارند.

وی افزود: آنها در مرحله اول سعی دارند در میان مردم جهان فضای اسلام هراسی ایجاد کنند و با تحریف عقاید مسلمانان و شیعیان آنان را خونریز، طرفدار تروریسم، طرفدار جنگ و ضد حقوق بشر معرفی کنند کار دوم آنان در میان مسلمانان است که سعی می کنند به حربه های مختلف در بین آنان اختلاف ایجاد نمایند.

آیت الله نوری همدانی اضافه کرد: دشمنان ما همواره کوشیده اند به مسلمانان بقبولانند که ایران یک خطر محسوب می شود؛ آنها به اعراب می گویند که ایران به دنبال تشکیل امپراتوری است که حتی این تبلیغات افرادی مثل حسنی مبارک را هم تحت تاثیر قرار داد و در این باره موضع گرفت؛ در این فضا ما باید با تلاش پیگیر و از طریق نشر معارف شیعی و مهدوی اتحاد را در میان مسلمانان تقویت کنیم.

وی اظهارداشت: برخی فکر می کنند که ظهور به این آسانی شکل می گیرد و یا در زمان ظهور دیگر راحت و آسوده به انتظار اصلاح همه امور خواهند نشست، این تفکر کاملا غلط است زیرا به فرموده امام باقر(ع) این تحول و اصلاح تنها با خون و عرق و زحمت به دست می آید زیرا سنت خداوند این گونه است که هیچ چیزی بدون تحمل رنج و زحمت به دست نمی آید.

آیت الله نوری همدانی گفت: برای این که بخواهیم جهانیان را با مفهوم مهدویت آشنا کنیم در مرحله اول باید آنان را کلاس به کلاس از توحید و عدل خداوند تا امامت پیش برد و در مرحله آخر مهدویت را به آنان عرضه کرد.

وی اظهار داشت: زمینه های ظهور هنوز هم آماده نیست همان گونه که در زمان ائمه بزرگ ما هم این شرایط در بین مردم آماده نبود در نهج البلاغه داریم که امام علی(ع) چگونه یاران خویش را برای قیام و جهاد فرا می خواندند اما آنان از این کار خودداری می کردند، این مسئله باید در بین مردم ایجاد شود که خودشان بخواهند امام شان را یاری کنند.

در ابتدای این دیدار حجت الاسلام والمسلمین سیدمسعود پورسیدآقایی، رییس موسسه آینده روشن گزارشی از فعالیت های این موسسه و برگزاری پنجمین همایش بین المللی دکترین مهدویت در تهران ارایه کرد.

پنجمین همایش بین المللی دکترین مهدویت با رویکرد "جامعه و دولت زمینه ساز؛ رسالت ها و راهبردها" 13 و 14 مرداد ماه سال جاری در سالن اجلاس سران کنفرانس اسلامی در تهران برگزار می شود.

منبع: پایگاه خبری جهان تشیع

نوشته شده توسط توحید مهدوی در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
لينك مطلب

نام:   

موسسه تحقیقاتی حضرت ولی‌عصر(عج)

 

آدرس:   

http://www.valiasr-aj.com

 

شرح:   

موسسه تحقیقاتی حضرت ولی‌عصر(عج)سید محمد‌ حسینی قزوین


شماره تلفن :7735831 -


شماره فاکس:7735336

 


آدرس ایمیل: info@Valiasr-aj.com


مخاطبان: عموم مردم


مؤسسه، فعالیت خود را از سال 1370 در دو گروه رجال و حدیث آغاز

 کرد. پاسخگوئی به سؤالات، بخشی از فعالیت‌های این مؤسسه

است.


اهداف:
گسترش علوم اسلامی


اطلاعات آماری:


فعالیت در حوزة پرسش و پاسخ:مؤسسه، ماهانه به 50 سؤال کتبی،

 20 سؤال حضوری، 100 ـ 150 سؤال تلفنی و 5 ـ 10 سؤال اینترنتی

پاسخ می‌دهد.افزون بر آن، مؤسسه تاکنون بیش از 30000 پرسش

وپاسخ را از مراکز مختلف جمع‌آوری و در 600 موضوع طبقه‌بندی کرده

است.تعداد پرسش و پاسخ موجود در آرشیو:بیش از 20000 پرسش و

پاسخ تعداد پرسش و پاسخ وارد شده در نرم‌افزار:6000 پرسش و

پاسخ


کتاب‌های منتشر شده:


چهل سؤال پیرامون خلافت و امامت، ابومهدی قزوینی، 1383اهل‌بیت

 از دین دفاع می‌کنند، علی اکبر صاحبی‌فرد، 1383امام مهدی(عج) از

ولادت تا ظهور، سید‌ محمد حسینی قزوینی، 1378و…جزوه‌های

منتشر شده:


الافتراء علی‌الشیعه فی تحریف القرآن و الجواب عنهاشکال ابن تیمیه

علی حدیث الثقلین و الجواب عنهوهابیت از منظر عقل و شرع و…


مقالات:


سخنی با واعظ‌زادة خراسانی در مشروعیت شیخین، سید

محمد‌حسین قزوینیو…نرم‌افزارهای تولید شده:کشف الرجال، محیط

اجرا: windows و dos، تولید: 1380پاسخ به شبهات اینترنتی (1)،

محیط اجرا: windows ، تولید: 1382پاسخ به شبهات 2 و 3، محیط

اجرا:windows و به صورت vcd تولید: 1383و…


کتابخانه و بانک اطلاعات:


این مؤسسه دارای دو کتابخانه اختصاصی با بیش از 18500 جلد کتاب

 به زبان‌های مختلف که به صورت موضوعی سنتی مرتب شده‌اند، 45

عدد نوار کاست، 37 عدد نوار ویدئویی و 170 عدد CD است.


حضور در نمایشگاه:


رایانه ، قم ، مجتمع امام خمینی ، 1382رایانه و علوم اسلامی، قم ،

محل دائمی نمایشگاه‌ها، 1383و…


کتاب‌های در حال انتشار:


سلسلة مسائل الاعتقادیة، (12 جلد)، عربی، نوشتة سید محمد‌

حسینی قزوینیسلسله مسائل اعتقادی، (12 جلد)، فارسی، نوشتة

سید محمد‌ حسینی قزوینیو…طرح‌های پژوهشی در دست اقدام:طرح

جامع پاسخ به شبهات، سید محمد‌ حسینی قزوینی،


آغاز طرح:


1383موسوعة احادیث الضعیفة، زیر نظر مؤسسه، آغاز طرح: 1381و…


نرم‌افزارهای در دست اقدام:


پاسخ به سؤالات (30000 سؤال) ، ‎آغاز طرح: 1383هویة الراوی، آغاز

طرح: 1377و…

 

موضوعات:    مراکز پاسخگویی دینی
نوشته شده توسط توحید مهدوی در جمعه چهاردهم فروردین 1388
لينك مطلب

حاج علي بغدادي مي‌گويد:

هشتاد تومان سهم امام(ع) به ذمه‌ام آمد، به نجف اشرف

رفتم و بيست تومان آن‌را به جناب شيخ مرتضي انصاري (ره)

 و بيست تومان به جناب شيخ محمد حسين كاظمي و بيست

 تومان به جناب شيخ محمد حسن شروقي دادم و بيست

تومان هم به ذمه‌ام باقي ماند و قصد داشتم درمراجعت،

آنها را به جناب شيخ محمد حسن كاظميني آل ياسين، پرداخت كنم.

 

وقتي به بغداد برگشتم، دوست داشتم در اداي آنچه به ذمه‌ام

 باقي مانده بود، عجله كنم. روز پنجشنبه به زيارت ائمة

كاظمين(ع) مشرف شدم. پس از زيارت، خدمت جناب شيخ

رسيدم و مقداري از آن بيست تومان را دادم و وعده كردم كه

 باقي را بعد از فروش بعضي از اجناس به تدريج طبق حوالة

 ايشان پرداخت كنم و عصر آن روز تصميم به مراجعت گرفتم.

جناب شيخ از من خواست بمانم، عرض كردم: بايد مزد

 كارگرهاي كارگاه شعربافي‌ام را بدهم، (كارگاه بافندگي مو

 كه سابقاً مرسوم بود و مصارفي داشت) چون برنامة من اين

بود كه مزد هفته را شب جمعه مي‌دادم، لذا از كاظمين به

طرف بغداد برگشتم. وقتي تقريباً‌ ثلث راه را طي كردم، سيد

 جليلي را ديدم كه از طرف بغداد رو به من مي‌آيند. همين كه

 نزديك شدم، سلام كردم و ايشان دست‌هاي خود را براي

 مصافحه و معانقه باز نمودند و فرمودند:

اهلاً و سهلاً.

و مرا در بغل گرفتند. معانقه كرديم و هر دو يكديگر را بوسيديم.

 ايشان عمامة سبز روشني بر سر داشتند و بر رخسار

مباركشان خال سياه بزرگي بود. ايستادند و فرمودند:

 علي! خير است، به كجا مي‌روي؟

گفتم: امامان كاظمين(ع) را زيارت كردم و به بغداد بر مي‌گردم

. فرمودند:

امشب شب جمعه است، برگرد.

گفتم: سيدي! نمي‌توانم. فرمودند:

چرا، مي‌تواني. برگرد تا براي تو شهادت دهم كه از مواليان

جدم اميرالمؤمنين(ع) و از دوستان مايي و شيخ نيز شهادت

 مي‌دهد، زيرا خداي تعالي امر فرموده كه دو شاهد بگيريد.

منبع : پایگاه حوزه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط توحید مهدوی در جمعه چهاردهم فروردین 1388
لينك مطلب

 

۱)    مايه ناراحتي شيطان لعين مي شود.

 

 

2)    مايه استجابت دعا مي شود.

 

 

3)    باعث نجات يافتن از فتنه هاي آخر الزمان است.

 

 

4)    باعث آميرزش گناهان است.

 

 

5)    شفاعت آن حضرت در قيامت شامل حال او ميشود.

 

 

6)    نشانه انتظار اوست.

 

 

7)    فرج مولاي ما حضرت ولي عصر(عج) زودتر واقع مي شود.

 

 

8)    باعث طولاني شدن عمر است.

 

 

9)    هنگام مرگ به او مژده مي رسد و با او به نرمي رفتار مي شود.

 

 

10)                      باعث زياد شدن اشراف نور امام (ع) در دل او مي شود.

 

 

11)                       محبوب ترين افراد نزد خداوند خواهد بود.

 

 

12)                       كردار بد او به كردار نيك مبدل مي شود.

 

 

13)                       دعاي امير المومنين در حق او در روز قيامت است.

 

 

14)                      بي حساب داخل بهشت شدن.

 

 

15)                       فرشتگان براي او طلب آمرزش مي كنند.

 

 

16)                       در امان است از تشنگي روز قيامت.

 

 

17)                      اين دعا در عالم برزخ و قيامت مونس مهرباني خواهد بود.

 

 

18)                       باعث دوري غصه ها مي شود.

 

 

19)                      اين دعا خوشايند ترين اعمال نزد خداوند است.

 

 

20)                       در روز قيامت هديه ويژه اي دريافت مي كند.

 

 

21)                       سبب كامل شدن دين است.

 

 

22)                       ثواب كسي را دارد كه زير پرچم حضرت مهدي(ع) شهيد شده است.

 

 

23)                       با ائمه اطهار (ع) محشور مي شود.

 

 

24)                       نائل شدن به بالاترين درجات شهدا در روز قيامت.

 

 

25)                       رستگاري به شفاعت حضرت فاطمه زهرا (ع)  را دارد.

 

 

 

 

منبع : نرم افزار گنجينه عظيم دعا

نوشته شده توسط توحید مهدوی در یکشنبه یازدهم اسفند 1387
لينك مطلب

در سال 1410 هجری ، شخصی به نام آقای بلورساز، خادم کشیک دوم آستان قدس رضوی،

 

معجزه ای را از حضرت رضا(ع) نقل کرد به این قرار که:

 


« من مبتلا به درد دندان شدم، برای کشیدن دندان پیش دکتر رفتم. گفت غده ای هم کنار زبان

 

 شماست که باید عمل شود.

 

با آن عمل من لال شدم و دیگر هر چه خواستم حرف بزنم نمی توانستم و همه چیزها را می

 

 نوشتم. هر چه پیش دکترها رفتم درمان نشد. خیلی گرفته و ناراحت بودم.

 


چند ماه بعد خانم بنده برای رفع درد دندان، پیش دکتر رفت. وقت کشیدن دندان ترسی و

 

وحشتی برایش پیدا شد.


دندانپزشک می پرسد: چرا می ترسی؟

 


می گوید: شوهرم دندانی کشید و جریان را کلاً برای دکتر می گوید. دکتر می گوید: عجب! آن

 

شوهر شماست؟


می گوید: آری. دکتر می گوید: در عمل جراحی رگ گویایی صدمه دیده و قطع شده و این باعث

 

 لال شدن ایشان است و دیگر فایده ندارد.

 


زن خیلی ناراحت به خانه برمی گردد و شب خوابش نمی برد. مرد می نویسد: چرا ناراحتی؟

 


می گوید: جریان این است که دکتر گفته شما خوب نمی شوید. ناراحتی مرد زیادتر شده و به

 

 تهران می آید خدمت آقای علوی می رسد.

 


ایشان میفرماید: راهنمایی من این است که چهل شب چهارشنبه به مسجد جمکران بروی،

 

اگر شفایی هست در آنجاست. تصمیم جدی می گیرد و لذا از مشهد که بر می گردد برای

 

چهل هفته بلیط تهیه می کند. که شبهای سه شنبه در تهران و شبهای چهارشنبه به مسجد

 

 جمکران مشرف شود.


در هفته 38 که نماز می خواند و برای صلوات سر به مهر می گذارد؛ یک وقت متوجه می شود

 

 که همه جا، نورانی شد و یک آقایی وارد و مردم به دنبال او هستند؛ می گویند حضرت حجت

 

است.


 خیلی ناراحت می شود که نمی تواند سلام بدهد. لذا در کناری قرار می گیرد ولی حضرت

 

نزدیک او آمده و می فرمایند: سلام کن

 


اشاره به زبان می کند که من لالم والا بی ادب نیستم. حضرت بار دوم با تشر می فرماید سلام

 

 کن.

 


 بلافاصله زبانش باز می شود و سلام می گوید. ناگهان خود را در حال سجده می بیند.

 


این جریان را افرادی که آن آقا را قبل از لال شدن و در حین لالی و بعد از لالی دیده بودند در

 

محضر آیت الله العظمی گلپایگانی شهادت دادند و نوار آن هم محفوظ است. »

 

منبع:http://salehin.com

نوشته شده توسط توحید مهدوی در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
لينك مطلب

يكى از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدى (عج)، زندگى شخصى و خانوادگى آن حضرت

 است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگى و وضعيّت زندگى اولاد او و

كيفيّت زندگى آن حضرت از بحثهاى جذّابى است كه احياناً در اذهان بسيارى از معتقدان به او

 ابهاماتى وجود دارد، كه معمولا با جوابهاى ضدّ و نقيضى نيز مواجه ميشوند.

 

اساساً غيبت طولانى آن حضرت از نگاه زندگانى شخصى و خصوصى وى اين سؤال را بوجود

ميآورد كه آيا در اين مدّت، حضرت مهدى(عليه السلام)ازدواج كرده است يا خير؟

 


برخى اين سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و ميگويند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد،

لازمهاش داشتن فرزند است، و لازمه اين نيز فاش شدن اسرار و شناسايى آن حضرت است،

كه با حكمت و فلسفه غيبت منافات دارد.


و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و به امر

شرعى مستحب عمل نكرده است، كه اينهم با مقام و شأن آن حضرت نميسازد، زيرا وى رهبر

 دينى مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، بايد پيشقدم باشد، و فرضِ وجود

امامي كه مستحب مؤكّد شرعى را ترك كند، و در واقع عمل مكروهى را انجام دهد بسيار

مشكل، و جاى استبعاد دارد.


پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد

اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غيبت پيش مي آيد، و چون طرفين قضيّه با اشكال

مواجه است، عدّهاى چنين نتيجهگيرى ميكنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.


نكتهى ديگر اين كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نيست، بلكه از

مسائل شخصى است كه در روايات نيز به آن تصريح نشده، و مورد بحث امامان قبلى نيز نبوده

 است، و كسانى هم كه در دوران غيبت توفيق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر

 سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اينگونه سؤالات نرسيدهاند.

 


در دوران غيبت صغرى نيز از نائبان خاصّ، در اين زمينه سخنى شنيده نشده است.


از سوى ديگر ذهن انسان در كنار سؤال از ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام)، سؤالات

ديگرى نيز ميسازد از جمله اين كه:


آيا امام مهدى(عليه السلام) داراى فرزند است؟


آيا مكان خاصّى براى زندگى وى و فرزندانش وجود دارد؟


آيا فرض وجود فرزند و همسر براى آن حضرت با حكمت و فلسفه غيبت سازگارى دارد؟


و در صورت ازدواج نكردن، آيا بر خلاف سنّت و دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل

نكرده است؟


و سؤالات ديگرى كه اين مقاله در صدد جواب دادن به بعضى از آنهاست.


بنابراين، پس از طرح سؤال اصلى و بيان ديدگاههاى متفاوت و دلائل آنها، و نيز بررسى دلائل،

 سعى ميشود تا به نتيجهاى مناسب و جامع برسيم.


آيا حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده و داراى فرزند ميباشد؟


در پاسخ به اين پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادى مانند: حكمت يا فلسفه غيبت، و نيز

مسائل فقهى همچون استحباب شرعى ازدواج، و متونى كه مستقيم يا غير مستقيم دلالت بر

 ازدواج آن حضرت دارند، سه نظريّه وجود دارد:


ـ نظريّه أوّل: عدّهاى معتقدند كه حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده است، و براى اثبات

 اين نظريّه به دلائل ذيل استناد جستهاند.


الف: استحباب ازدواج:


ازدواج و نكاح در اسلام مستحبّ مؤكّد و سنّتى نبوى است، پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله

وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترويج آن تأكيد داشته، و امّت خود را به اين امر تشويق و ترغيب

ميكردند، و بارها فرمودهاند: «نكاح كنيد و با تشكيل خانواده بر تعداد خود بيافزاييد، كه من در

 روز قيامت به شما اگر چه فرزندى سقط شده باشد مباهات ميكنم»


در احكام دين ازدواج سنّتى حسنه و مورد تأييد، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن)

مكروه است.


و ازطرفى ازدواج نكردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است، چرا

كه آن حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: «نكاح سنّت من است، و هر كس از آن

اعراض كند (روى برگرداند و ازدواج نكند) از من نيست.»

 


اكنون كه ساليان متمادى از عمر حضرت مهدى(عليه السلام) ميگذرد، آيا مي توان گفت: او

مستحبّ مؤكّد را ترك، و مرتكب مكروه شده است؟


هرگز نميتوان اينگونه نتيجه گرفت، چرا كه او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعى از

همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج كرده و داراى همسر ميباشد.


در كتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منكرين وجود اهل و عيال براى امام مهدى(عليه السلام)

چنين آمده است: «چگونه ترك خواهند كرد، چنين سنّت عظيمه جدّ اكرم خود را با آن همه

ترغيب و تحريص كه در فعل آن و تهديد و تخويف در ترك آن شده، و سزاوارترين امّت در اخذ به

سنّت پيغمبر امام هر عصر است، و تاكنون كسى ترك آن سنّت را از خصائص آن حضرت

نشمرده است.»

و نيز در كتاب «الشموس المضيئة» آمده است: «اگر در اين زمينه (داشتن همسر و خانواده)

هيچ نقل روايى وجود نداشت، و فقط همين مطلبى كه آن حضرت با وجود سنّ زياد از نظر

جسمي جوانى قويّ البنيه است... و نيز ميدانيم كه آن حضرت به سنّت پيامبر(صلى الله عليه

وآله وسلم) عمل ميكند، در قبول اين مطلب كه آن جناب همسر و فرزندانى دارد كافى بود»


ـ نقد و بررسى:


دليل مزبور شامل دو قسمت است:


قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى نيكو و مستحبّ

شرعى است.


قسمت دوّم: امام زمان(عليه السلام) لزوماً به اين سنّت و امر شرعى عمل ميكند.


هر دو مقدّمه نيازمند بررسى و تأمّل است.


امّا استحباب ازدواج از آيات و روايات فراوانى استفاده ميشود مانند: آيه شريفه (فَانكِحُواْ

 

مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ)و آيه (وَأَنكِحُواْ الاَْيَـمَى مِنكُمْ وَالصَّــلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَآلـِكُمْ )و

 

همچنين در حديثى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود ميداند، و در

 

حديثى ديگر ميفرمايد: هر كسى از آن اعراض كند از من نيست. در رواياتى ديگر ازدواج امرى

پسنديده و ممدوح دانسته شده و بر توليد نسل و بقاء آن توصيه شده و كثرت مسلمين مايه

 

مباحات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شمرده شده است.


در اهميّت و تشويق به ازدواج چنين آمده است: «هر كس ازدواج كند نصف دينش را بدست

آورده است»، و نيز امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: «دو ركعت نماز كسى كه ازدواج

كرده با فضيلتتر است از هفتاد ركعت نماز كسى كه بدون همسر است»، و همچنين در روايات

فراوانى نقطه مقابل ازدواج


يعنى ترك ازدواج مذمّت شده و از ناحيه ائمّه(عليهم السلام) امرى مكروه و ناپسند شمرده

شده است.كه اين روايات نيز به قرينه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.


با توجّه به آيات و روايات فوق و وجود كلمات امر مانند «انكحوا» در آيات، و تشويق به ازدواج در

 روايات، و توصيه كردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهاى بزرگوار اسلام، استحباب شرعى

ازدواج را استنباط كرده و بر طبق آن به استحباب، و بعضى به استحباب مؤكّد فتوى

دادهاند، و برخى آن را در شرايطى واجب ميدانند

و از سوى ديگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست ميآيد كه


اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غير دائم (موقّت) مستحب شرعى است.


ثانياً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و كسانى كه نيازمند به همسر ميباشند نيست، بلكه

شامل غير مشتاقان و كسانى كه در خود احساس نياز به همسر نميكنند نيز ميباشد.


چرا كه علّت اين حكم شرعى در اشتياق به جنس مخالف و يا اطفاء (خاموش كردن) غريزه

جنسى خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج براى غير مشتاقان استحباب ندارد، بلكه

مواردى از قبيل: تكثير نسل، و ابقاء نوع انسانى، و كثرت تعداد موحّدين، در استحباب شرعى

 ازدواج دخالت دارند.

پس اگر ازدواج براى تأمين اين اغراض هم باشد، از جهت شرعى مستحب است، و داراى

مطلوبيّت شرعى است.


بديهى است كه استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نيست، بلكه شامل غير دائم و

مِلك يمين (كنيزان) نيز ميشود.و به همين جهت اينگونه به نظر ميرسد كه تحقّق يك مرتبه از

ازدواج در طول عمر براى عمل كردن به اين مستحبّ شرعى كافى است، اگر چه بنا به

عللىبين زوج و زوجه جدايى حاصل شده باشد.


امّا با تأمّل در رواياتى كه در آن عزوبت (همسر نداشتن) مكروه دانسته شده است حتّى براى

 مدّتى اندك، معلوم ميشود كه مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پايان عمر است.


پس عمل كردن به استحباب ازدواج در صورتى كافى است كه استمرار و دوام داشته باشد نه

فقط صرف تحقّق آن، همانطور كه اين استحباب فقط به داشتن يك همسر نيست بلكه تعدّد آن

 نيز مستحب شرعى است.

بنابراين در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى مستحب

است) چنين نتيجه ميگيريم:


1. ازدواج مستحب شرعى است، خواه نياز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه

موقّت.


2. اين استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان ميشود.


3. تعدّد همسر نيز مستحب شرعى است.


و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(عليه السلام) به امر شرعى و سنّت رسول خدا(صلى الله

عليه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتى را به وجود ميآورد، از جمله اينكه:


با كثرت امور مستحبّى، آيا امام(عليه السلام) به همه آنها عمل ميكند؟ يا اينكه از آن امور

انتخاب كرده و گزينشى عمل ميكند؟ آيا لزوم عمل به امور مستحب براى امام ضرورى است؟


بدون ترديد امامان مانند پيامبران چون هدايت مردم را بعهده دارند، و رهبران الهى محسوب

 

ميگردند، هميشه در عمل به احكام الهى پيشقدم بودهاند، و اساساً رسالت آنان ايجاب ميكرد

 

كه أوّل خودشان عامل به احكام الهى باشند، و از دستورات الهى سرپيچى نكنند، و در صحنه

عمل براى ديگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نكردن به اوامرى كه حكايت از محبوبيّت نزد

 

خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) براى رهبران دينى مذموم است، و شأن و رسالت

آنان اقتضاء دارد كه آنها به دستورات واجب و مستحب عمل كنند، پس امام(عليه السلام) نيز

به آنها عمل ميكند.


بنابراين، دو نكته در لزوم عمل كردن امام به مستحبّات وجود دارد.


1. هدايت و رهبرى و الگوى كامل بودن براى مردم كه ايجاب ميكند امام در زندگى و معاشرت و

 در برخورد با ديگران به نحو احسن عمل كند، و در عمل به دستورات دينى (واجب و مستحب )

 پيشقدم باشد.


2. اقتضاى شأن و منزلت انسان كامل ايجاب ميكند كه به مستحبّات عمل كند، بدون ترديد نكته

 أوّل در زمان غيبت امام(عليه السلام) موضوعيّت ندارد، زيرا امام(عليه السلام) در مرأى و

منظر مردم نيست، و امامت وى در باطن است، نه در ظاهر.ولى نكته دوّم در رسيدن به

مطلوب (امام پايبند به مستحبّات شرعى است، و سزاوارتر از ديگران است) كافى است.


با توجّه به دو مقدّمهاى كه گذشت، عدّهاى معتقدند كه امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت

 ازدواج كرده و صاحب همسر و فرزند است.


ب: استدلال به روايات:


دليل ديگر معتقدين به ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام) تمسّك به بعضى از روايات است، از

 جمله:


1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «... از مكان او هيچ

 يك از اولاد و ديگران اطلاع نمييابد، مگر مولايى كه متولّى امر اوست»، در اين روايت

وقتى كه سخن از جا و مكان و محلّ زندگى آن حضرت ميشود، امام صادق(عليه السلام)

ميفرمايد: كسى از مكان او اطلاع ندارد حتّى اولادش، پس معلوم ميشود او اولادى دارد، و

داشتن اولاد حاكى از ازدواج امام است.


امّا با تأمّل در اين روايت نكاتى به نظر ميرسد كه مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است،

آن نكات عبارتند از:


الف ـ اين روايت در كتاب الغيبه نعمانى نيز نقل شده است، با اين تفاوت كه به جاى كلمه

«ولد» كلمه «ولى» آمده است : «ولا يطّلع على موضعه أحد من وليّ ولا غيرهاز مكان او

كسى از ولى و غير ولى اطّلاع نمييابد»، يعنى دوست و غير دوست، آشنا و غير آشنا، از مكان

 او خبرى ندارند، و نميدانند او كجاست.


در اين روايت هيچ سخنى از فزرند و فرزندان نيست، بنابراين، با توجه به اين نقل اعتمادى بر

آن روايت نيست.


ب ـ در روايت سخن از فرزند است، ولى از اين جهت كه بگوييم الآن امام(عليه السلام) داراى

فرزند و همسر باشد نيست، و به اصطلاح مجمل است، چرا كه امكان دارد منظور فرزندانى

باشند كه در آستانه ظهور و يا پس از ظهور امام(عليه السلام) به دنيا ميآيند.


ج ـ ممكن است اين روايت و امثال آن بيانگر مبالغه در خفاى شخص باشد، يعنى هيچ كس

نميداند كه او در كجاست، حتّى اگر داراى فرزند هم باشد، فرزندانش نيز از جايگاه او اطّلاع

ندارند.


د ـ از جهت سند مخدوش است، زيرا يكى از راويان آن ابراهيم بن مستنير و در جاى ديگر عبد

اللّه بن مستنير است و هر دو مجهولاند.


با توجّه به نكات فوق، استدلال بر ازدواج امام(عليه السلام) در عصر غيبت مشكل، بلكه بعيد

به نظر ميرسد.


ن ـ سيّد ابن طاوس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است، كه آن حضرت فرمود: «...

خدايا، مايه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان(عليه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و

 ذرّيه و تمام پيروانش فراهم فرما»


در اين روايت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولى چون معلوم نيست كه وجود

اين فرزندان پيش از ظهور است يا پس از آن، از اين جهت مجمل است، و نميتوان به آن استناد

 كرد.


و ـ ابو بصير از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «گويا ميبينم كه قائم ما با

 خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزيده است، ابو بصير مي گويد: گفتم منزلش آنجاست؟

فرمود: آرى. گفتم: فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود: آرى...».


اين روايت نيز دلالت بر وجود فرزند براى امام(عليه السلام) پيش از ظهور ندارد، و چه بسا

مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور كه از سياق كلام در اكثر روايات كه به

نمونههايى از آنها اشاره خواهيم كرد، اين گونه استفاده ميشود.


2 ـ روايتى مرحوم مجلسى(رحمه الله) در بحار الأنوار از على بن فاضل نقل كرده است، كه در

 آن به مكان و جزيرهاى اشاره شده كه نسل و فرزندان آن حضرت، زير نظر وى جامعه نمونه

اسلامي تشكيل داده و براى خود حكومت دارند، اين مكان نامعلوم است، و هر كس

نميتواند به آنجا برود، و دسترسى براى عموم مردم ممكن نيست.

 


تمسّك به اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت ازدواج كرده و در نتيجه فرزندانى دارد

 و لازمه آن نيز زندگى در مكان خاصّ است، زيرا اولاًّ: از نوع بيان روايت به دست ميآيد كه اين

روايت اعتبار قابل ملاحظهاى در نزد مرحوم مجلسى(رحمه الله)نداشته است، زيرا ميگويد:


«چون اين حديث را در كتابهاى معتبر نيافتم آن را به طور مستقل و جدا ميآورم»


ثانياً اين داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بىاساس و نيز مجهول بودن عدّهاى از

روات آن، قابل استناد نيست، حتّى بعضى از محقّقين با بررسىهاى گستردهاى كه انجام

دادهاند، معتقدند جزيره خضراء افسانهاى بيش نيست و واقعيت ندارد.


و برخى همچون آقابزرگ تهرانى ميگويند: اين داستان تخيّلى است.


3 ـ روايتى كه ابن طاووس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است. كه فرمود: «اللّهمّ صلّ

 على ولاة عهده والأئمّة من ولده».


ابن طاووس ميگويد: روايت فوق اينگونه نيز نقل شده «اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من

بعده».


اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت داراى فرزند است.


زيرا با وجود دو گونه نقل معلوم نيست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، يا امامان پس از

 او، بنابراين روايت مجمل است، علاوه اين دو روايت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه

پيش از آن.


هــ صاحب كتاب الشموس المضيئة پس از نقل هفت روايت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن

آن حضرت كه بعضى از آن را آوردهايم، چنين نتيجه ميگيرد. «از مجموع اين روايات معلوم مي

 شود كه حضرت حجّت(عليه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند كه جزئيّات آن را

نميدانيم».

سپس اضافه ميكند كه داستان جزيره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسى(رحمه الله) و

داستانى قريب به آن در اثبات الهداة با اين قيد كه شيعيان آن جزيره از تمام مردم دنيا تعداد

شان بيشتر است و هر يك از فرزندان امام(عليه السلام) در آن جزيرهها حكومتى دارند، چنين

 آورده است: «با توجه به عمر طولانى و مبارك ايشان ممكن است آن حضرت همسر و

فرزندان متعدّدى داشته باشد كه بعضى مرده و برخى زندهاند».


بنابراين، آن حضرت فرزندان و نوادگان زيادى خواهد داشت كه شمارش آنها به سادگى ممكن

نيست».


با عنايت و دقّت در مطالب كتاب مذكور توجّه به چند نكته ضرورى است:


اوّلا: نميتوان به آن هفت روايت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتيجه وجود فرزندان و داشتن

اقامتگاه استناد كرد، چرا كه برخى از آن روايات همان رواياتى است كه قبلا به آنها اشاره شد.


و برخى ديگر گوياى وجود همسر و فرزند براى آن حضرت نيست. و بعضى ديگر با خفاى

شخصى و عدم اطلاع از مكان او سازگارى ندارد.


ثانياً: وجود فرزندان بىشمار آن حضرت با فلسفه غيبت منافات دارد، زيرا ممكن است فرزندان

در صدد تشخيص هويّت خود برآيند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند


ثالثاً: چطور ممكن است شيعيان آن جزيره (بنابر نقل وى از كتاب إثبات الهداة)تعدادشان

از تمام مردم دنيا بيشتر باشد. با اينكه علم پيشرفتهى نقشهبردارى و جغرافياى امروز در

شناسايى نقاط اين كره خاكى چيزى را از قلم نينداخته است، و امروزه جايى وجود ندارد كه

ناشناخته باشد، حتّى مثلث برمودا،كاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطيسى)

 آشكار گشته و تعداد زيادى به آن مكان رفتهاند و گزارشهاى متعدّدى ارائه كردهاند. بنابراين

معقول نيست كه جمعيّتى چند ميلياردى بيش از جمعيّت فعلى جهان در مكانى زندگى كنند و

 كسى هم از آنها هيچگونه اطلاعى نداشته باشد.


به هر جهت اينگونه مطالب نميتواند دليلى قاطع بر اثبات ازدواج و در نتيجه فرزندان و مكان

اقامت خاصّى براى آن حضرت باشد.


ىــ برخى ممكن است براى اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدى(عليه السلام) به كنيه

مشهور آن حضرت يعنى «أبا صالح» استدلال كنند، و بگويند اين كنيه به معناى پدر صالح است.

 و اين دلالت بر وجود فرزندى بنام صالح براى آن حضرت دارد.


اين نيز سخن درستى نيست زيرا:


اوّلا: با جستجو و تفحّص در ميان كنيههاى نقل شده براى حضرت مهدى(عليه السلام) در

كتابهاى معتبر، چنين كنيهاى نقل نشده است، بلكه به نظر ميرسد اين كنيه بر اثر كثرت

استعمال در ميان مردم، معروف شده است، و در بعضى از مجلاّت([40]) و كتابها كه در پاسخ از

 اين سؤال مطالبى گفته شده است، بيشتر جنبه هاى ذوقى و استحسانى، با احتمالاتى

بدون ذكر سند و دليل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است كه اين كنيه ممكن

است از آيه شريفه (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّــلِحُونَ)

گرفته شده باشد.


و يا ميگويند: چه مانعى دارد كه ما به آن حضرت بگوئيم أبا صالح يعنى پدر تمام نيكىها و

خوبيها؟


وممكن است برخى استدلال كنند به احاديثى كه در آنها واژه أبا صالح و صالح بكار رفته است.

 


مرحوم مجلسى(رحمه الله) نيز در اين رابطه داستانى در بحار الأنوار نقل كرده است،، در

حاليكه با رجوع به آن احاديث و دقّت در آنها معلوم ميگردد، صالح يا أبا صالح نام جنّى است كه

مأموريت دارد تا اشخاص گمشده را هدايت و راهنمايى كند.


در كتاب من لا يحضره الفقيه چنين آمده است: «امام صادق(عليه السلام)فرمود: هرگاه راه را

گم كردى صدا بزن يا صالح! يا بگو: يا أبا صالح راه را به ما نشان دهيد، خداوند شما را رحمت

كند!»


امّا مرحوم مجلسى(رحمه الله) در حكايات و داستانهاى اشخاصى كه امام زمان(عليه السلام)

 را ديدهاند «قضيهاى را از پدرش نقل ميكند و او نيز از شخصى بنام امير اسحاق استرآبادى

 كه چهل مرتبه با پاى پياده به حجّ مشرّف شده بود نقل ميكند كه در يكى از سفرهايش قافله

 را گم كرد و متحيّر با حالت عطش و بىآبى مانده بود، سپس صدا زد يا صالح يا أبا صالح ما را

راهنمايى بفرما، ناگاه شخص سوارهاى را از دور ديد كه آمد و او را راهنمايى كرد و به

قافلهاش رساند، وى ميگويد: پس از آن قضيّه من متوجه شدم كه او حضرت مهدى(عليه

السلام) بوده است.»


روشن است كه اين قضيه ارزش علمي و استدلالى ندارد، و صرفاً داستانى بيش نيست، زيرا

معلوم نيست كه شخص مورد نظر واقعاً امام(عليه السلام)را ديده باشد.


ثانياً: با توجّه به معانى مختلف كلمه «أب» در لغت عرب كه تنها به معناى پدر نيست، بلكه به

معناى صاحب و غير آن نيز آمده است، و همچنين در روايتى از رسول خدا(صلى الله

عليه وآله وسلم)آمده است كه فرمود: «من و على پدران اين امتيم»، مي توان استفاده نمود

 كه مقصود از اين كنيه معناى پدرِ فرزندى به نام صالح نيست، بلكه أبا صالح يعنى كسى كه

افراد صالح و شايسته در اختيار دارد.


ونيز ممكن است كنيه ابا صالح بدين جهت باشد كه امام زمان(عليه السلام)پدر و مجرى اصلاح

 جامعه است، يعنى او تنها كسى است كه به اذن خدا جامعه بشرى را اصلاح خواهد نمود.


بنابراين با عنايت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نميتوان از اين كنيه بر ازدواج و داشتن

فرزند براى آن حضرت استفاده كرد.


پس دليل دوّم قائلين به ازدواج آن حضرت كه روايات است مخدوش مي شود، و جايى براى

استفاده واستدلال به آن باقى نمي ماند، لذا نميتوانيم به آن روايات تمسّك كنيم.


امّا دليل أوّل كه براى ازدواج آن حضرت به استحباب شرعى ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال

 شده بود، دليل محكم و قابل قبولى است، چون مقتضى موجود است، اگر چه زمان استنتاج

هنوز نرسيده، و زود است تا قضاوت قطعى بشود، چرا كه بايد ديدگاه مقابل را نيز بررسى كرد

و از نبودن مانع و يا وجود امرى مهمتر از ازدواج نيز مطمئن شد.


آيا ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى دارد؟


ـ نظريه دوّم: برخى معتقدند كه اساساً آن حضرت ازدواج نكرده است.


و تنها دليل آنان اين است كه:


ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى ندارد، زيرا لازمه ازدواج داشتن همسر و

فرزند است، و اين امر باعث ميشود كه حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.


و از سوى ديگر غيبت به معناى خفاى شخص است، يعنى ناشناس بودن نه نامرئى بودن، در

 حالى كه با ازدواج كردن شناخته ميشود، و حد اقلّ شناخته شدن شناسايى وى توسط

همسرش ميباشد.


امّا فلسفه غيبت بنا بر آنچه در روايات آمده است خوف از كشته شدن است، امام صادق(عليه

 السلام)درباره آن حضرت ميفرمايد: «براى غلام (مهدى(عليه السلام)) غيبتى است قبل از

اين كه قيام كند، شخصى پرسيد: براى چه؟ فرمود: ميترسد. سپس با دست مباركش به

شكمش اشاره كرد.»([46])


مقصود امام صادق(عليه السلام) از اين حركت احتمال كشته شدن آن حضرت است، و

همچنين از امام سجّاد(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «در قائم ما سنّتهايى از

پيامبران گذشته وجود دارد... و سنّتى كه از موسى(عليه السلام) در او هست، خوف و غيبت

است.»([47])


بنابراين، فلسفهى غيبت، دورى و پنهان بودن از مردم است تا اينكه صدمه و گزندى به او

نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چيزى كه خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نيست،

و ازدواج با اين امر و فلسفه منافات دارد.


در نتيجه ميتوان گفت: ازدواج كردن امرى است مستحب و پسنديده و مهمّ، و حفظ اسرار و

پنهان زيستى و حفظ جان از گزند دشمنان امرى است اهمّ و مهمتر، و هر گاه امرى دائر شود

 بين مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برميگزيند.


به عبارت ديگر مصلحت اهمّ و فلسفه غيبت بيشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غيبت

 مانعى است براى ازدواج و ميتواند از فعليّت ازدواج جلوگيرى كند، و حال كه ازدواج مانع دارد،

ازدواج نكردن آن حضرت نميتواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقى شود، چون كه وى اعراض

نكرده، بلكه امر اهمّ را اختيار كرده است.


ـ نقد و بررسى: با عنايت به دليل فوق ممكن است برخى در مقام جواب بگويند: پنهان زيستى

و خوف آن حضرت از كشته شدن مانع از ازدواج نمي تواند باشد، زيرا در روايات موارد ديگرى

نيز وجود دارند كه به عنوان فلسفهى غيبت شناخته ميشوند، مانند:


الف) به دنيا آمدن مؤمنانى كه در صلب افراد كافر هستند، درباره اين مطلب امام صادق(عليه

السلام)فرموده است: «قائم ما اهل بيت تا تمام كسانى كه (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به

وديعت نهاده شدهاند، خارج نشوند ظهور نخواهد كرد، و هنگامي كه همه خارج شدند آن

حضرت بر دشمنان خدا پيروز شده و آنها را ميكشد.»


ب) امتحان الهى: امام كاظم(عليه السلام) به برادرش على بن جعفر فرمود: «براى صاحب

اين امر (امام مهدى(عليه السلام) ) غيبتى است، كه عدّهاى از معتقدين به وى برميگردند،

اين غيبت محنت و سختى از طرف خداوند است كه با آن خلقش را امتحان ميكند.»


ج) سرّى از اسرار الهى: در روايتى از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل شده است:

«صاحب اين امر غيبتى دارد كه گريزى از آن نيست... راوى پرسيد: چرا؟ فرمود: به دليل امرى

 كه ما اجازه بازگو كردنش را نداريم. راوى پرسيد: پس حكمت غيبت او چيست؟ فرمود: همان

حكمتى كه در غيبت حجّتهاى ديگر خداوند بوده است كه پس از ظهورش كشف خواهد شد،

 همان طور كه فلسفهى كارهاى خضر نبى(عليه السلام) براى موسى(عليه السلام) تا هنگام

 جدايى آنها كشف نشد، سپس امام فرمود: اى پسر فضل! اين امر از امور خداوند و از اسرار

الهى و غيبى از غيبهاى خداست.»


با توجّه به موارد مذكور، و موارد ديگرى كه به عنوان فلسفه غيبت شمرده شده است،

نميتوان فلسفه غيبت را فقط در خوف از كشته شدن دانست كه با ازدواج آن حضرت منافات

 داشته باشد، شهيد سيّد محمّد صدر در اين رابطه مينويسد: «اگر بپذيريم كه غيبت آن حضرت

 به معناى مخفى شدن شخص وى است بدين معنا كه جسم مبارك او از ديدهها مخفى شده

 و با اينكه ميان انبوه جمعيّت بوده و آنها را ميبيند اما آنها او را نميبينند، در اين صورت بايد گفت

 آن حضرت ازدواج نكرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.

 


و اين مسأله هيچ بعدى هم ندارد زيرا هر چيزى كه با غيبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با

خطر مواجه كند بر وى جايز نيست، چرا كه ازدواج باعث كشف شدن امر آن حضرت ميگردد.


علاوه بر آن براى ازدواج لزوماً بايد آن حضرت ظاهر شده و در معرض ديد مردم قرار گردد، و

اين همان چيزى است كه بايد از آن اجتناب كند.


و اين فرض كه فقط براى همسر خود آشكار شود، اگر چه عقلا ممكن است ولى فرض آن

بسيار بعيد است بلكه فرض باطلى است، زيرا چنين زنى با خصوصيات خاصّ به طورى كه امام

(عليه السلام)هويّت واقعى خود را از او مخفى نكند، و هيچ خطرى هم از ناحيهى او متوجّه

امام(عليه السلام) نباشد، چنين زنى بين زنان عالم يافت نميشود، چه رسد به اينكه بگوييم در

 هر عصرى چنين زنى وجود دارد


امّا اگر غيبت را به معناى پنهان بودن و پوشيدگى عنوان آن حضرت بدانيم بدين معنا كه او به صورت ناشناس در بين مردم زندگى ميكند، در اين صورت هيچ اصطكاكى با ازدواج ندارد و از آسانترين كارهاست، زيرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وى نيز در طول عمر خود بر هويت واقعى او آگاه نخواهد شد، و اگر به علّت عدم مشاهده پيرى در چهرهى آن

حضرت به هويت وى گمانى برد، حضرت او را طلاق داده و يا در شهرى ديگر، دورِ جديدى از

زندگى خود را آغاز كرده و دوباره ازدواج ميكند».


سپس شهيد صدر ميگويد: «حال كه ثابت شد كه ازدواج آن حضرت در عصر غيبت ممكن است،

 امكان دارد بگوئيم اين امر تحقّق يافته است، چون مهدى(عليه السلام) به تبعيّت از سنّت

اسلامي سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شديم كه معصوم تا جايى كه ممكن است به

 مستحبّات عمل كرده و مكروهات را ترك مي كند.


بنابراين التزام به اين كه ازدواج وى در عصر غيبت ممكن است در اعتقاد به آنكافى است»


با عنايت و دقّت در دليل قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت و جواب مذكور، و كلام شهيد سيّد

محمّد صدر نكاتى قابل تأمّل است. از جمله:


1. مواردى كه به عنوان فلسفهى غيبت از روايات قابل استفاده است كه به چند نمونهى آن

اشاره شد، در عرض يكديگر نيستند، به اين معنا كه اگر غيبت براى امتحان باشد، ديگر

مسألهى خوف و ترس از كشته شدن در آن نيست. بلكه اينها در طول يكديگرند، لذا نميتوان با

بيان موارد ديگر فلسفهى غيبت قائل به ازدواج امام(عليه السلام) شد. چون در عين اين كه

غيبت براى ترس از كشته شدن است، براى امتحان كردن بندگان و معتقدين به آن حضرت نيز

ميباشد، كه اين هم جاى استبعاد ندارد، به عبارت ديگر فرضيّه ترس از كشته شدن در تمام

موارد ديگر نيز جارى است.


2. سخن شهيد صدر در معناى غيبت به دو صورت ناشناسى (مردم او را ميبينند ولى

نميشناسند) و ناپيدايى (جسم و شخص او ديده نميشود) و بنا كردن مسألهى ازدواج را بر

ناشناسى، سخن جامع و فراگيرى نيست، چون نميتوانيم به ناشناسى به تنهايى و يا به

ناپيدايى آن حضرت قطع پيدا كنيم، چرا كه ممكن است آن حضرت گاهى ناشناس باشد و

گاهى ناپيدا، همانطور كه اين برداشت از روايات نيز قابل استفاده است.


3. شهيد صدر معتقد است زنى كه لياقت و شايستگى و به اصطلاح هم كفو آن حضرت باشد

در عالم وجود ندارد، صدور اين سخن از ايشان جاى تعجب است، چرا كه زنان شايسته و

بايسته با فضائل اخلاقى و معنوى بالا در هر دورهاى وجود داشته و هست، زنانى همچون

حضرت مريم(عليها السلام) و آسيه همسر فرعون كه در قرآن كريم الگوى ديگران شمرده

شدهاند([53]) و يا مانند حضرت خديجه همسر پيامبر گرامي اسلام(صلى الله عليه وآله

وسلم) بودهاند و هستند، و از سوى ديگر در روايات وارده در شأن و خصوصيات اصحاب و ياران

 خاصّ امام زمان(عليه السلام) آمده است كه پنجاه نفر آنان زن ميباشند


آيا اينگونه زنان كه لياقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند، و محرم خيلى از اسرار

هستند، لياقت همسرى آن حضرت را ندارند؟ چه مانعى دارد كه امام(عليه السلام) از ميان

آنان زنى را به همسرى برگزيند؟


4. به نظر ميرسد كه ازدواج آن حضرت به صورت ناپيدايى امرى ممكن باشد برخلاف شهيد صدر

 كه آن را غير ممكن ميداند، زيرا ناپيدايى امرى هميشگى براى امام(عليه السلام) نيست، و از

 سوى ديگر همانطور كه براى همراهان و خواصّ غائب نيستبراى همسر خود نيز ميتواند غائب

نباشد.


ـ نتيجه گيرى: كسانى كه مي گويند حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج نكرده است، تنها

دليلشان فلسفهى غيبت است، كه آنهم ترس از كشته شدن و افشاء سرّ امام است.


ولى با توجّه به موارد ديگر در فلسفهى غيبت كه در طول يكديگربودند نه در عرض، اين امر

نميتواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در اين بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده

است. چون اثبات عدم المانع نياز به اطلاعاتى كافى و جامع و احاطهى كامل بر زندگى

شخصى آن حضرت دارد، و اين نيز در حدّ توان ما نيست.


از سوى ديگر در مباحث تحقيقى و علمي نياز به دليل داريم، و براساس مدارك و ظواهر به

نتيجه ميرسيم، بنابراين، گرچه با وجود اين گونه مدارك، ازدواج آن حضرت امرى ممكن است،

ولى نميتوانيم با قطع و يقين به آن حكم كنيم، همانطور كه نميتوانيم به عدم ازدواج قطع پيدا

كنيم.


آيا سكوت بهتر نيست؟


ـ نظريّه سوّم: گروهى ديگر مي گويند نبايد به اينگونه مباحث پرداخت و نهايتاً بايد توقّف كرد، و

در جواب اين نوع سؤالات كلمه «نميدانم» و «نميدانيم» را بر زبان جارى مي كنند، چرا كه

اصل ازدواج يا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نيست، زيرا در مباحث اعتقادى ما نيامده

است كه بايد معتقد شويم به امام زمانى كه ازدواج كرده يا نكرده است، اين نوع موضوعات از

مسائل شخصى است كه معمولا در روايات نيامده و كسى هم به آن نپرداخته است، حتّى

امام عسكرى(عليه السلام) نيز در رابطه با ازدواج فرزندش چيزى نفرموده است.


نگاه اجمالى به تاريخ غيبت صغرى و كبرى حاكى از وجود نداشتن چنين مسائلى است، و

حتّى كسانى كه توفيق لياقت ملاقات با آن حضرت را يافتهاند، هيچگونه سؤالى درباره ازدواج

آن حضرت از آنها صادر نشده است، و غالباً به دليل مشكلات فراوان يا نيازهاى مادّى و معنوى

و يا پرسيدن مسائل علمي از اين گونه سؤالات غافل بودهاند، گرچه اساساً سؤال نكردن از

ازدواج طبيعى است چرا كه خيلى اوقات پيش ميآيد كه سالها با اشخاص و دوستان زيادى

آشنا هستيم ولى لزومي نميبينيم كه از زندگى شخصى او سؤال كنيم، مثلا بگوييم آيا همسر

 داريد؟ اگر داريد دختر چه كسى است؟ آيا فرزند داريد؟ جنسيّت آنها چيست؟ و... لذا اساساً

لزومي ندارد كه از اين گونه امور مطّلع شويم و اين مسائل در زندگى ما نيز هيچ تاثيرى ندارد،

 و به دليل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار نميگيريم.


ـ نقد و بررسى:


درست است كه اينگونه مسائل جنبه شخصى دارند، و دانستن يا ندانستن آن تأثيرى در زندگى

 ما ندارد، ولى امامان ما مانند انسانهاى عادى نبودهاند كه بىتفاوت از كنارشان بگذريم، زيرا

آنها هاديان و رهبران دينى و اجتماعى مردم هستند كه طبق نصوص متعدّد از آيات و روايات،

داراى مقام عصمت و مصونيّت از خطا و اشتباه مي باشند.


لذا دوستان و شيعيان آن حضرت دوست دارند سيره و روش آن امام را در مسائل خانوادگى و

شخصى نيز بدانند و به ابهامات و يا سؤالات احتمالى ذهن خويش پاسخى مناسب بدهند. و

اين مسأله مختص به امام مهدى(عليه السلام) نيست، همانطور كه هنوز عدّهاى ميپرسند:

چرا امام حسن مجتبى(عليه السلام) با جعده ازدواج كرد؟ يا چرا امام جواد(عليه السلام) با امّ

 الفضل دختر مأمون يعنى كسى كه قاتل پدرش بود ازدواج كرد؟ آيا از آنها فرزندى باقى ماند؟

و... امام عصر(عليه السلام) نيز ا ز اين قاعده مستثنى نيست، بلكه قضيه برعكس است، و

حسّاسيّت در امام زمان(عليه السلام) كه مهدى موعود است، و قيام خواهد كرد، و حكومت

جهانى را تشكيل خواهد داد، و... بيشتر است.


بنابراين، اساس بحث از زندگانى شخص آن امام مانعى ندارد، گرچه به علّت موقعيّت استثنايى

 وى كه همان در غيبت به سربردن باشد، ما اطّلاع چندانى نداريم. و ناچاريم به همان مقدار از

ادلّه و ظواهر و عمومات اكتفاء كنيم.


ياد آورى يك نكته:


لازم به ياد آورى است كه بحث اصلى ما ازدواج امام زمان(عليه السلام) است، كه مطالب

مذكور پيرامون همين عنوان است. ولى از مباحثى پيرامون فرزندان و ويژگىهاى همسر آن

حضرت كه لازمه ازدواج است خوددارى كرديم، و سعى بر اين بود كه به مقدار نياز اكتفاء، و از

 زياده گويى پرهيز نماييم.


ـ نتيجه گيرى كلّى:


دلايل نظريّهى اوّل (قائلين به ازدواج آن حضرت) يا مخدوش است و رسا نيست و يا غالباً ناظر

 به زمان ظهور آن حضرت است، و از بيان ازدواج وى در زمان غيبت ساكت است.


و دلائل نظريّهى دوّم (قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت) كه فلسفهى غيبت يعنى ترس از

كشته شدن بود با احتمالات و ذكر موارد ديگر فلسفه غيبت و اين كه آن موارد در طول

يكديگرند، نتوانست مدّعاى خود را به طور كامل ثابت كند. و دليل نظريّهى سوّم (قائلين به

توقّف) كه عدم اعتقادى بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سير

تحقيقات علمي و اشتياق شيعيان بر اطّلاع از اين مسائل و پيدا كردن جوابى براى سؤالات و

ابهامات ذهنى خود، سازگار نبود.


بنابراين، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مكروه بودن عزوبت و ترك آن در هر حالى و

مانع نبودن فلسفهى غيبت، ميتوان نتيجه گرفت كه وى ازدواج كرده است، و لازم نيست كه

اين امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود، و با فلسفهى غيبت منافات داشته باشد، بلكه

همسر وى ميتواند زنى پاكدامن و خودساخته همچون ياران خاصّ و يا ابدال آن حضرت باشد.


و همچنين لازم نيست كه اين ازدواج، از نوع دائم آن باشد بلكه با ازدواج موقّت (غير دائم) نيز

ميتواند به امر مستحب عمل كند، همانطور كه لازم نيست حتماً عمر همسر وى مانند عمر

خود آن حضرت طولانى باشد.


و نيز لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نيست كه سؤال شود فرزندانش در كجا زندگى ميكنند؟

بلكه ممكن است ازدواج كرده باشد ولى داراى فرزند هم نباشد، و نداشتن فرزند نيز براى آن

حضرت نقص نيست، چرا كه وى ميتواند صاحب فرزند شود ولى به دليل انجام مأموريت الهى و

 حفظ خود از شناسايى ديگران، ميتواند با اختيار خود صاحب فرزند نشود.


پس اگر چه دليل محكم و قاطعى بر ازدواج آن حضرت در اختيار نداريم، ولى مانعى هم براى

 ازدواج نميبينيم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج ميتوانيم معقتد شويم،

 كه آن حضرت ازدواج كرده است.


واللّه اعلم.

منبع:http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=51

نوشته شده توسط توحید مهدوی در جمعه هشتم آذر 1387
لينك مطلب

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط توحید مهدوی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387
لينك مطلب


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • خبر آمد خبری در راه است

    سرخوش آن دل که از آن آگاه است

    شاید این جمعه بیاید شاید

    پرده از چهره گشاید شاید

    سلام دوستان عزیز،بنده کوچکتر از آن هستم که در مورد حضرت ولیعصر بتوانم دمی بزنم ولی



    این وبلاگ را بنا به در خواست دوستان ایجاد کردم .امیدوارم که بتوانم مطالب مفیدی را در این


    وبلاگ ارائه دهم.

    کسانی که مایلند در این وبلاگ با من حقیر همکاری کنند می توانند در قسمت نظرات اعلام


    آمادگی کنند.مطمئنا من هم از این همکاری خوشحال میشوم.

    دوستانی که مایلند با ما تبادل لینک کنند ابتدا ما را لینک کرده و سپس خبر دهند تا ما هم


    وبلاگشان را لینک کنیم.




    اگر سوال ، پیشنهاد و یا انتقادی دارید می توانید با ایمیل

    t.mahdavi@yahoo.com

    با ما در ارتباط باشند.
  • آرشیو موضوعی
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by valeasr.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM